بانوي زهد و فضيلت؛ ليلا، مادر حضرت علي اكبر عليه السلام

ليلا كيست ؟
وي دختر ابي مرّة بن عروة بن مسعود ثقفي (عسقلاني، 1328: 3/ 412) است. مادرش ميمونه دختر ابي سفيان صـخر بـن حـرب بن اميه (همو: 4/ 178) و جده اش دختر ابي العاص و عمۀ پدرش برزه دختر مسعود ثقفي زوجـۀ صـفوان بن اميه است (خليفة بن خياط، 1415: 145؛ واقدي، 1405: 5/53 - 6/392؛ يعقوبي، 1371: 2/ 246-247؛ ابن قتيبه، 1960: 213؛ ابن جوزي، 1426: 249؛ طبري، 1382: 3/343؛ ابن اثير، 1399: 3/482). صفوان از مشركين قريش بـود و از سـردمداران غزوۀ احد به شمار مي رفت. او در اين غزوه، همسر خود را همراه آورد كه بـه اسـارت مسلمان درآمد و عبدالله اكبر از وي به دنيا آمـد (ابـن ابي الحديد، 1385: 3/359).

شـيخ مفيد در ارشاد، طبرسي در اعلام الوري، ابن جرير در تـاريخ طـبري، ابن اثير در كامل، يعقوبي در تاريخ خود و سهيلي در الروض الانف، نام اين بانو را همان «ليلا» ذكـر كرده اند (واقدي، 1405: 6/ 392؛ يعقوبي، 1371: 2/246-247؛ ابن قتيبه، 1960: 213؛ طـبري، 1382: 5/446؛ عـسقلاني، 1328: 3/412). امّا سـبط بـن جـوزي در تذكرة الخواص، ابن جرير طبري در منتخب (12 / 19) و خـوارزمي در مـقتل، نام وي را «آمنه» آورده اند (ابن جوزي، 1426: 249).

تنها ابن شهرآشوب در مناقب، از وي به «برّه» دخت عـروه ياد كرده است (ابن شهرآشوب، بي تا: 4/77). همان گونه كـه كلام سهيلي در الروض الانـف (2/ 326) بـيانگر آن است كه ميمونه دختر ابـي سـفيان جدۀ پدري ليلا بوده كه عروه با او ازدواج كرده و ثمرۀ اين وصلت ابومرّه و ليلا هـمسر امـام حسين(ع) دخت ابي مرّه اسـت.

ارتـباط نـَسَبي ليلا با ابـوسفيان از نـاحيۀ مادر، سبب شد طـبق نـقلي، معاويه، علي اكبر(ع) را شايسته ترين فرد براي خلافت بداند و نيز در روز عاشورا، اُمويان به وي امان دهند كـه عـلي اكبر(ع) با آن مخالفت ورزيد (محمدي ري شهري، 1388: 1/278-281).

بـه همين سـبب، نـسبت خـويشاوندي ليلا با ميمونه اسـت كه دشمن به علي اكبر(ع) در كربلا گفت: «تو با اميرالمؤمنين يزيد پيوند خويشي داري» و با اين كـلام مـي خواستند او را به لشكر كفر بكشانند؛ امّا نـفس قـدسي او بـه شـرف جـاودانۀ حيات سرمد رو آورد فـرمود:

پيوند خويشاوندي با رسول خدا(ص) سزاوارتر است كه رعايت شود تا پيوند با فرزند هند جگرخوار. (بخاري، 1381: 30؛ رازي، 1409: 7؛ ابـن منصور، 1404: 3/152)

اگـر ليلا لياقت ذاتي نداشت، به افتخار همسري سـيد جـوانان بـهشت درنـمي آمد و مـادر چـنين جوان فداكاري نمي شد. بهره او از ايمان و پاكي موجب شد با زنان اهل بيت عصمت و طهارت همنشين باشد و بر سفره انسان هاي پاك و وارسته حاضر شود و در غم و شادي آنان شريك شود (گـلي زاده: 32).

همچنين ليلا از خاندان اشرف و عظمت بود و جدش عروه يكي از آن دو بزرگ مكّه بود كه قريش گفتند:

(لَولا نُزّلَ هذا القُرآنُ عَلي رَجُلٍ مِنَ القَريَتَينِ عَظيمٍ)؛ (زخرف: 69)

چرا اين قرآن بر مرد بـزرگ يكي از اين دو شهر نازل نمي شود؟

مقصود از دو شهر، مكّه و طائف است و شخص بزرگ ديگر، وليد بن مغيره مخزومي ملقب به وحيد بوده كه به واسطۀ شرافتش در ميان قومش و كثرت اموالش كه زمـستان و تـابستان از املاك مزروعي اش بهره مي جست، خانۀ كعبه را به تنهايي مي پوشاند و پس از وفات عبدالمطلب از ناحيۀ خانه اش در برابر كعبه برايش فرشي مي گستردند. اين شيوه، نشانۀ بزرگي شـخص بـود كه تاريخ اين امر را در مـورد ابـن جرعان و سالار مكّه ابوطالب كه جانشين پدرش عبدالمطلب بود، ثبت نموده است.

ابن وليد همان كسي است كه خداي تعالي در قرآن مي فرمايد:

(ذَرْنِي وَ مَنْ خـَلَقْتُ وَحـِيداً * وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مـَمْدُوداً * وَ بـَنِينَ شُهُوداً)؛ (مدثر: 11 - 13)

[اي رسول من] واگذار مرا و آن كه او را تنها آفريدم و برايش مال فراوان قرار دادم و پسراني حاضر.

نسب ليلا و مختار بن ابي عبيد ثقفي در مسعود ثقفي به هم مي رسد؛ زيرا ليلا دخت ابـي مـرّة بن عروة بن مسعود است و مختار فرزند ابي عبيد بن مسعود، و ابومرّه پدر ليلي با مختار عموزاده است (عسقلاني، 1328: 4/130).

با وجود آن كه قبيله ثقيف افرادي سركش و خودخواه بودند، انسان هاي صالحي چون مـختار و عـروة بن مـسعود ثقفي از ميان آنان برخاستند. البته سفاكان و ستمگراني چون مغيرة بن شعبه ثقفي و حجاج بن يوسف ثقفي، بـه مثابه علف هاي هرزي بودند كه در اين طايفه روييدند.

خاندان مختار كـه بـا ليلا پيوند نسبي دارند از علاقه مندان و پيروان مخلص اهل بيت هستند. عموي وي سعد بن مسعود ثقفي از شخصيت هاي بارز صدر اسـلام و صـحابه عظيم الشأن پيامبر به شمار مي رفت. شيخ طوسي او را در شمار اصحاب حضرت علي(ع) ياد كـرده اسـت (گلي زاده: 32).

به سبب شرافت عروه در ميان قوم خود قريش او را در واقعۀ حديبيه براي عقد قرارداد صـلح نزد پيامبر اكرم(ص) فرستادند. او در آن هنگام كافر بود و در سال نهم هجرت اسلام آورد و به سـوي قبيله اش بازگشت و خود بـر بـام خانۀ بلندي كه داشت رفت و اسلام خود را آشكار ساخت و آنان را به اين دين دعوت نمود. امّا آنان باران تير را به سويش گشودند و يكي از آن ها بر [قلب] او اصابت نمود و غرقه در خون خـويش به زمين افتاد (عسقلاني، 1328: 4/178).

گفتند: خون خود را به چه حساب مي گذاري؟ گفت: اين لطفي بود كه خداوند به آن مرا گرامي داشت و شهادتي بود كه پروردگار نصيبم ساخت، تنها درخواستم اين است كـه مـرا در كنار شهيداني كه با رسول خدا(ص) كشته شده اند دفن نماييد، كه به اين خواسته اش جامۀ عمل پوشاندند. رسول خدا (ص) دربارۀ او فرمود: او نبود در قوم خود مگر همانند صاحب ياسين در قوم خويش (واقـدي، 1405: 5/370؛ عـسقلاني، 1328: 4/178؛ ابن اثير، 1417: 4/30؛ طبراني، 1983: 17/148؛ حاكم نيشابوري، 1411: 3/615).

عروه به هنگام پذيرش اسلام ده زن در اختيار داشت. پيامبر(ص) فرمود كه اسلام بيش از چهار زن را جائز نمي شمرد. او نيز چهار تن از آنان را برگزيد كه از جملۀ ايشان زينب دخـت ابـوسفيان صخر بن حرب بن اميه بود.

ابو مرّه پدر ليلا در زمان رسول اكرم(ص) ديده به جهان گشود و از مصاحبت حضرتش بهره برده است. چون پدرش عروه كشته شده، او و برادرش ابومليح نزد پيامبر(ص) آمـدند و حـضرت را از قتل پدر آگاه ساخته و مسلمان گـرديدند و بـه طـائف بازگشتند.

نسب مادر علي اكبر (ع) :
شيخ مفيد در ارشاد (1414: 2/110) و عده اي مورخان از قبيل ابن اثير در كامل، يعقوبي در تـاريخ خـود، سهيلي در روض الانف، طبري در تاريخ خود، فخر رازي در الشجرة المباركه، طبرسي در اعلام الوري، شيخ طوسي در رجـال الطـوسي، سـپهر در ناسخ التواريخ: مادر آن شاهزاده را «ليلا» بنت ابي مرۀ بن عروۀ بن مسعود ثقفي مي دانند.

ليلا هـمسر امام حسين(ع) و مادر فرزند آن حضرت، علي (اولين شهيد از آل ابي طالب در واقعه كربلا) مـشهور بـه عـلي اكبر است (طبري، 1382: 3/ 343؛ ابن اثير، 1399: 3/ 482).

و در برخي از كتاب ها به نام ام ليلا معرفي شده است (محلاتي، بي تا: 3/295) ولي سـبط ابـن جوزي در تذكرةالخواص (ابن جوزي، 1426: 277) و خوارزمي در كتاب مقتل خود اسم مادر علي اكبر را «آمنه» مي دانند. ابـن شهرآشوب در كـتاب مـناقب نام مادر علي اكبر را «بره» مي داند. در مقتل ابي اسحاق اسفرائيني نام مادر او را شهربانو مي داند.

پدر ليلا: ابي مرة بـن عـروة بـن مسعود ثقفي است و در نسب ابي مرة شخصيتي مثل عروة وجود دارد كه در كتاب اصـابه ابـن حجر از حضرت پيامبر(ص) نقل شده مثال عروه مثال صاحب ياسين است كه قوم خود را به سـوي خـدا خواند ولي او را كشتند(عسقلاني، 1328: 4/177) و يا گفته شده سادات در اسلام چهار نفرند: 1.بـشر بـن الهلال العبدي، 2.عدي بن الحاتم الطائي، 3. سـراقةبن مـالك المـدلجي، 4. عروة بن مسعود الثقفي (ابن اثير، 1417: 1/191).

عروه در سـال نـهم هجرت مسلمان شد و در برگشت به سوي قوم خود و دعوت آن ها به اسلام در حـالي كـه اذان مي گفت، توسط تيري كه يكي از قـوم خود بـه سـوي او رهـا كرد كشته شد.

مادر ليلا: مـيمونه بـنت ابي سفيان بن صخر بن حرب بن ابي اميه است. از طرف مـادر نـيز از خانواده اي كريم و نجيب و شريف است. جـد مادريش عروة بن مـسعود ثـقفي در نزد قريش جايگاه ويژه و مـقام بـس عظيمي داشت. قريش مكه عروة بن مسعود را به عنوان نماينده مخصوص خود نـزد پيامبر گرامي اسلام(ص) فرستادند تا از جـانب آنـان عـقد صلح حديبيه را امـضا نـمايد. عروه در سال نهم هـجري مـسلمان گرديد و براي هدايت قوم خود وتبليغ دين اسلام به جانب آنها رفت لكن بـه دسـت قوم خود به شهادت رسيد و هـنگامي كـه مشغول گـفتن اذان نـماز بـود يكي از طايفه اش تيري بـه او زد و او را به شهادت رسانيد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۳:۴۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

شهادت فرزندان امام حسن (ع) در كربلا

سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علي؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش كنْده شده، هنگامي كه عمويش حسين را صدا زد! پس عمويش، خود را مانند بازي شكاري، بر بالاي سرش رسانْد و او، پاهايش را به خاك مي ساييد؛ و حسين عليه السلام مي فرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ كساني كه روز قيامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند!».

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۶ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۲:۰۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

جايگاه امام حسين (ع) در تفاسير دانشمندان اهل سنت

پيامبر اكرم(ص) طبق حديث شريف ثقلين دو چيز گران بها را ميان مردم به وديعه گذاشتند. يكي قرآن و ديگري اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام). امام حسين(ع) به عنوان يكي از اهل بيت و پنجمين آل عبا(ع)، به جهت ويژگي هاي خاصي كه ميان ديگر معصومان(عليهم السلام) دارند، مورد توجه ويژه رسول اكرم(ص) و ائمه(عليهم السلام) بوده اند؛ و چون برابر روايات، آياتي در قرآن از جانب خداوند در شان و منزلت سيدالشهدا(ع) نازل شده است، آن حضرت و روايات مربوط به ايشان مورد توجه مفسرين اهل تسنن قرار گرفته اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۵ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۲:۱۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

قضا و قدر

قضا به معناي حكمي است كه براي موجودات مشخص شده و قدر به معناي اندازه است . تبيين درست اين دو حقيقت نشان مي دهد كه اين دو با اصل آزادي انسان ها منافاتي ندارند.

تقسيم قضا و قدر :
قضا و قدر هر كدام به دو نوع علمي و عيني تقسيم مي‌شوند:

1- قدر يا تقدير علمي: آن است كه خداوند پيش از آفرينش هر شيء به خصوصيات و حدود و اوصاف آن علم دارد. از قضاي علمي آن است كه خداوند از ضرورت وجود اشيا در ظرف تحقق علل آن ها آگاه است، يعني خدا از ازل مي‌داند كه هر يك از اشيا در شرايط خاصي و تحت تاثير اسباب و علل خاصي موجود مي شوند، بنابراين مي‌توان گفت كه علم پيشين خداوند به خصوصيات اشيا و ضرورت وجود آن ها همان قدر و قضا علمي است.

2- اما قضا و قدر عيني: مقصود از قدر عيني، تعيين و تحديد خصوصيات و اوصاف ذاتي و عرضي موجودات از سوي خداوند است . مقصود از قضا عيني آن است كه خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خويش اعطا مي‌كند .از طريق اسباب و علل وجود آن ها را تعيين مي‌بخشد.

خداوند براي هر چيزي علت ها و اسباب هايي قرار داده كه هستي و مشخصات آن بستگي به آن‌ها دارد. اين طور نيست كه هر چه در جهان پديد مي آيد، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقي و بي حساب باشد. همان گونه كه در بارش برف و باران و. . . عواملي دخالت دارد.

هرگز چنين كاري بي علل و اسباب انجام نمي پذيرد، همچنين كارهاي بشر از روي تصادف و اتفاق از او سر نمي¬زند، بلكه نخست چيزي را تصور مي كند، سپس به آن مي انديشد. پس از آن كه فايدة واقعي يا پنداري آن را پذيرفت، ‌به انجام آن مي كوشد. پس انجام هر حادثه اي در جهان، علت و سببي دارد و اين نظامي است تخلف ناپذير و خداوند چنين مقرّر كرده است.

اين كه از يك طرف مسئله تقدير الهي مطرح است و از طرف ديگر اختيار انسان، به اين معنا است كه خداوند مقرّر كرده كه انسان با اختيار و ارادة خود، يكي از راه ها را انتخاب كند. راهي كه انسان با ارادة خود انتخاب كرده، همان است كه مقدّر است.

خداوند به قضا و قدر مقرّر كرده كه انسان با اختيار خود، آن راهي كه خداوند از ازل مي داند، انتخاب كند. پس تقدير خداوندي اين است كه بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، نه اين كه تقدير او را به انجام يك طرف مجبور سازد. انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او است كه با دست خود آن را انتخاب مي‌كند.

به تعبير بهتر انسان فقط يك نوع سرنوشت ندارد، بلكه سرنوشت هاي گوناگوني در پيش دارد كه ممكن است هر كدام از آن‌ها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر كسي بيمار شود و معالجه كند و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و يا بميرد، آن نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. قضا و قدر معيّن كرده كه هر چيزي اثر خود را داشته باشد و من با آگاهي كه دارم، چيزي را انتخاب مي¬كنم كه اثر خوب داشته باشد. البته گاهي انسان در آزادي و انتخاب اشتباه مي‌كند. و چيزي را كه صحيح مي¬دانسته، صحيح نبوده، يا چيزي را كه علت مي پنداشته، ‌علت واقعي نبوده است.

امام علي(ع) از پاي ديوار كجي برخاست و پاي ديوار ديگري نشست. گفتند: آيا از قضاي الهي فرار مي¬كني؟ پاسخ داد: «از قضاي خدا به قَدَر وي و قضاي ديگري فرار مي¬كنم».

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۴ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۰۳:۴۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

انس بن حارث

او انَس بن حارث بن نُبَيه بن كاهل بن عمرو بن صَعْب بن اسد بن خُزَيمه اسدي كاهِلي است كه به صورت هاي گوناگون، از وي نام برده شده است: انَس بن حارث، انَس بن حارث كاهِلي، انَس بن كاهل اسدي، انَس بن هزله و مالك بن انَس كاهِلي.

انَس بن حارث، يكي از ياران پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و امام حسين عليه السلام به شمار مي رفته است.

وي از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده كه با اشاره به امام حسين عليه السلام فرمود:

اين پسرم [حسين عليه السلام ]، در سرزميني به نام كربلا، كشته مي شود. هر كس از شما آن جا بود، حتما به او كمك كند.

و در ادامه همين نقل، آمده است:

انَس بن حارث، به سوي كربلا رفت و در كنار حسين عليه السلام، كشته شد.

ليكن در گزارش بَلاذُري، آمده است كه او، مانند عبيد اللّه بن حُرّ جُعْفي، از كوفه خارج شد و قصدش اين بود كه نه با امام عليه السلام همراهي كند و نه با ابن زياد. هنگام ديدار امام عليه السلام نيز به ايشان گفت:

به خداوند سوگند، از كوفه بيرون نيامدم، جز اين كه جنگ با تو يا همراهي با تو را خوش نداشتم؛ ولي خداوند، در دلم انداخت كه تو را ياري كنم و به من جرئت داد كه با تو همراه شوم.

گفتني است كه با توجّه به اين كه انَس بن حارث، راوي حديثي است كه پيامبر صلي الله عليه و آله، شهادت امام حسين عليه السلام را پيشگويي كرده و اين گزارش بَلاذُري در ساير منابع نيامده است، درستي اين گزارش، بعيد به نظر مي رسد؛ بلكه مي توان گفت: احتمالًا، وي همان كسي است كه به دليل شنيدن پيشگويي ياد شده، سال ها پيش از واقعه كربلا، در اين منطقه اقامت گُزيد تا به فيض شهادت با سيد الشهدا عليه السلام نائل آيد.

در زيارت هاي «رجبيه» و «ناحيه مقدّسه» از انَس، چنين ياد شده:

سلام بر انَس بن كاهِل اسدي!

مثير الأحزان: سپس انَس بن حارث كاهِلي به ميدان آمد، در حالي كه مي گفت:

كاهِل ما و ذودان و نيز قبيله خِندِف و قيس غَيلان

مي دانند كه قوم من، براي هماوردان، آفت است. اي قوم من! به مانند شيران خَفّان باشيد.

و اكنون، از دشمن با ضربِ شمشير، استقبال كنيد. خاندان علي، پيرو [خداوند] رحمان اند

و خاندان حرب (ابو سفيان)، پيرو شيطان اند.

الأمالي، صدوق به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدّش امام زين العابدين عليهم السلام: مالك بن انَس كاهِلي به ميدان آمد، در حالي كه مي گفت:

كاهِل آنها و دودان و نيز قبيله خِندِف و قَيس عَيلان مي دانند كه

قوم من، در هم شكننده هماوردان است. اي قوم من! مانند شيرانِ شرزه باشيد

خاندان علي، پيرو [خاندان ] رحمان اند و خاندان حرب، پيرو شيطان هستند.

آن گاه، هجده تن از آنان را كشت و سپس به شهادت رسيد. رضوان خدا بر او باد!

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۲ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۷:۵۹:۱۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

ابوبكر

نام و لقب ابوبكر : نام ابوبكر عبدالله بن عثمان ابن عامر است و او را براى زيباييش "عتيق" صدا مي زدنند.
ابوبكر در زمان پيامبر (ص) :

در مورد زمان اسلام آوردن او بين روايات اهل سنت اختلاف است. با توجه به قطعي بودن عنوان اولين مرد مسلمان براي حضرت امام علي عليه‌السلام، برخي از منابع سعي نموده‌اند با نقل رواياتي او را اولين مرد بالغ مسلمان نشان دهند (چرا كه امام علي عليه‌السلام در هنگام ايمان آوردن بيش از ده سال نداشت) اما در روايتي محمد بن ‌سعد از پدر خود نقل مى‌كند كه پيش ‌از ابوبكر بيش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند.

برجسته‌ترين حادثه زندگي ابوبكر همراهي با پيامبر در هجرت به مدينه و پنهان شدن در غار ثور است. وقتي پيامبر از طريق وحي از توطئه قتل خويش آگاه شد، تصميم به هجرت به مدينه گرفت كه در ابتداي راه به ابوبكر برخورد و به اتفاق او از مكه خارج شد. در پي تعقيب مكيان، ابوبكر ترسيده بود اما پيامبر وي را آرام كرد. اهل سنت براي همراهي ابوبكر با پيامبر در هجرت به مدينه به ويژه اقامت چند روز در غار ثور اهميت بسيار قائل شده‌اند.

اما مفسران شيعه و برخي از اهل سنت با توجه به جمله «لاتحزن» در آيه 40 سوره توبه (كه اشاره دارد به توصيه پيامبر به ابوبكر مبني بر نترسيدن از چيزي) بر اين باورند كه اين همراهي ابوبكر تصادفي بوده و با توجه به هراس و وحشت او، فضيلتي براي وي به شمار نمي‌آيد.

وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و ابوبكر به قبا رسيدند، ابوبكر اصرار كرد بي‌درنگ رهسپار شهر مدينه شوند ولي پيامبر مدتي براي رسيدن پسرعموي خود، علي بن ابي‌طالب به انتظار نشست. اين امر بر ابوبكر گران آمد، پيامبر را رها كرد و خود تنها به مدينه رفت و در محله سنح مدينه به منزل خارجه بن زيد اقامت كرد.

ابوبكر شخصيت سياسى يا نظامى شناخته شده اى نداشت و در تحولات نظامى دوران ده ساله مدينه، خاطره ويژه اى از مبارزه و جنگجويى وى بر جاى نمانده است. وى با عمر بن خطاب عقد اخوت داشت و بعدها به همراه او و ابوعبيده جراح توانستند خلافت را در اختيار بگيرد. عمر قائم مقام شد و ابوعبيده فرمانده نيروهاى نظامى گرديد! و در حقيقت يك كودتاى سه نفره، قدرت را تقسيم و براى خود تثبيت كرد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۱ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۳:۴۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

امام حسين (ع)

ابوعبدالله حسين بن علي بن ابي طالب (ع) ملقب به سيد الشهداء، فرزند دوم امام علي عليه السلام و حضرت فاطمه سلام الله عليها و امام سوم شيعيان است. آن حضرت پس از شهادت برادرش امام حسن عليه السلام در سال 50 هجري قمري به امامت رسيد. ده سال از امامت آن حضرت مقارن با سالهاي پاياني حكومت معاويه اولين حاكم بني اميه بود، و پس از اينكه يزيد فرزند معاويه در سال 60 هجري پس از مرگ پدرش علي رغم مفاد صلحنامه او با امام حسن عليه السلام، بر مسند خلافت تكيه زد، آن حضرت به دعوت مردم كوفه دست به قيام زد. اما مردم كوفه به آن حضرت خيانت نمودند و در پي آن ايشان به همراه تعدادي از بستگان و ياران همراهش در دهم محرم سال 61 هجري قمري در واقعه جانسوز عاشورا به شهادت رسيدند. شيعيان به همين مناسبت ماه محرم را به اقامه عزا براي آن حضرت و يارانشان مي پردازند.

كنيه و لقب

كنيه آن حضرت را ابو عبد الله و مشهور ترين لقب آن حضرت سيد الشهداء است. القاب ديگر آن حضرت را الشهيد، السبط، التَّام، الرشيد، الوفي، الطيب، المبارك، التَّابِعُ وَ الرَّضِيُّ لِلَّهِ، الشَّارِي نَفْسَهُ لِلَّهِ و الدَّالُّ عَلَى ذَاتِ اللَّه‏ نوشته اند.

در كتاب، الفصول المهمة، نقش انگشتري آن حضرت، لكل اجل كتاب آمده، اما در كتاب وافي و غير آن كه از امام صادق عليه‌السلام نقل گرديده، حسبي الله، و از امام رضا عليه‌السلام (ان الله بالغ امره) ذكر شده است و چنين به نظر مي رسد كه براي آن حضرت چند انگشتري با عباراتي كه بدانها اشاره شد وجود داشته است.

امام حسين (ع) در زمان پيامبر (ص)
امام حسين عليه السلام 6 سال و چند ماه از عمر خويش را در زمان حيات پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله گذراند. از اين دوران زندگي ايشان در منابع تاريخي بيش از هر چيز اظهار محبت پيامبر(ص) به ايشان نقل شده است. به عنوان نمونه نقل شده است كه رسول گرامي اسلام بارها حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد.

در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله امامت ايشان و امام حسين عليه السلام مورد تاكيد قرار گرفته است: «حسن و حسين امامند، چه قيام كنند و چه نكنند».

در حديث ديگري آن حضرت مي فرمايند: «حسن و حسين، سرور جوانان بهشتند». اين حديث در منابع متعدد شيعه و اهل سنت نقل شده است.

مطابق با روايات شيعه و اهل سنت از پيامبر اكرم (ص)، آن حضرت در موارد متعددي شهادت آن حضرت را پيشگويي نمودند به خاطر آنچه بر ايشان خواهد رفت گريستند.

امام حسين عليه السلام در وقايع مهم زير در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله حضور دارند كه همگي نشان از جايگاه رفيع آن حضرت در نزد خدا و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دارند:

1. به همراه امام حسن عليه السلام در جريان مباهله پيامبر با مسيحيان نجران به عنوان "ابنائنا" در كنار مادر بزرگوارشان فاطمه سلام الله عليها با عنوان "نسائنا" و امام علي عليه السلام به عنوان "انفسنا"

2. به عنوان مصداق اهل بيت در جريان نزول آيه تطهير

3. در جريان نزول سوره انسان در شأن اهل بيت (ع)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۰ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۳:۵۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

دوران كودكي سيد علي حسيني خامنه اي

دوران كودكي

رهبر عالي‌قدر حضرت آيت الله سيد على خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان پسر دوم خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه‌اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده‌زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

رهبر بزرگوار در ضمن اولين بيان از خاطره‌هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى‌گويند: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير... زندگى ما به سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود».

اما خانه‌اى را كه خانواده سيد جواد در آن زندگى مى‌كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى‌كنند: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار-پنج سالگى من، يك خانه 60-70 مترى در محله فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد (و معمولاً پدر بنابراين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم».

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير اما روحانى و روحانى‌پرور و پاك، اين گونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۹ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۵:۰۵ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

حديث ثقلين

«حديث ثقلين»، كه چون قرآن و اهل بيت در آن ثقلين خوانده شده اند به اين نام معروف شده، حديثي است صحيح كه نزد علماي همه مذاهب اسلامي معتبر است و شيعيان آن را از دلايل امامت و خلافت بلافصل امير المؤمنين علي بن ابي طالب (ع) مي شمارند.

مطابق با روايات پيامبر در واپسين روزهاي عمر شريف خويش به عنوان وصيتي هميشگي براي امت خود فرمودند: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا و لن تزّلوا؛ من در ميان شما امت دو چيز نفيس وزين و گرانبهايي را باقي گذرنده‌ام كه كتاب خدا و عترت من، كه اهل بيت منند، كه اين دو هرگز از همديگر جدا نمي‌شوند تا وقتي كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند. مادامي كه به اين دو تمسك بجوييد گمراه نمي شويد و نمي لغزيد».

مفهوم ثقلين :

واژه «ثقلين» دوگونه خوانده مي‎شود؛ گاه بر وزن «حَرَمَين» كه مفرد آن «ثَقَل» است، خوانده مي‎شود، به معناي چيز گرانمايه و پرارزش و به معناي متاع مسافر نيز آمده است و گاه بر وزن «سِبطَيْن» به معناي شيء سنگين وزن مي‎آيد.

برخي از محقّقان اولي را به معناي گرانمايه معنوي و دومي را به معناي اعم گرفته‎اند.

واژه «ثقلان» در كلام الهي درباره «جن و انس» به كار رفته (الرحمن، آيه 3) و در سخن پيامبر گرامي اسلام - صلّي الله عليه و آله- بيانگر «قرآن و اهل بيت عليهم السلام » است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۸ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۵۵:۵۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

اخلاق در خانواده

اخلاق خانواده يكي از شاخه‌هاي اخلاق است و اسلام نيز با توجه ويژه اي كه به بنيان خانواده به عنوان برترين بنيان در اسلام(مطابق حديث نقل شده از پيامبر) نموده است تعاليم بسياري در اين مورد دارد.

جايگاه اخلاق خانواده در نزد حكماء

اخلاق خانواده يكي از شاخه‌هاي اخلاق است كه حكما و دانشمندان تدوين كننده علم اخلاق از قديم به آن توجه ويژه مي‌نموده‌اند. به عنوان نمونه ارسطو فيلسوف بزرگ يونان باستان در فلسفه سياست با تأكيد بر اين نكته كه «هر شهري از خانواده‌ها فراهم مي‌آيد»، جايگاه خاصي براي خانواده قايل بوده و بخش اول كتاب سياست را به بحث تدبير منزل اختصاص داده است و حكماي يونان، تدبير منزل را دومين قسم از اقسام سه‌گانه حكمت علمي، به همراه تهذيب اخلاق (قسم اول) و سياست مدرن (قسم سوم) برشمرده‌اند. 

نگاه اسلام به خانواده

تكريم و تعظيم خانواده در اسلام بسيار ممتاز است. كتاب آسماني اسلام به ازدواج و تشكيل خانواده توصيه بسياري مي‌نمايد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايند: «ما بني في الاسلام بناء احب الي الله من التزويج؛ هيچ بنايي در اسلام محبوب‌تر از بنيان خانواده برپا نشده است و در احاديث ديگر معصومين عليهم‌السلام، به شدت به ازدواج توصيه گرديده و عزوبت نهي شده است.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۷ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۷:۲۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |