انقلاب هاي اينترنتي

هر انقلابي تاريخ تولد و قهرمان شورشي خودش را دارد. به اعتقاد برخي نظريه پردازان ارتباطات، امروزه جهان در دست كسي است كه رسانه ها را در اختيار دارد. به باور گردانندگان اصلي صنعت رسانه ها، چند مؤسسه بزرگ نه تنها رسانه هاي مهم همگاني آمريكا، بلكه جهان را به كنترل خود در خواهند آورد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۵ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۹:۰۵ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

بچه هاي كربلا

كاروان به كربلا رسيد، شترها زانو زدند و بارهايشان را خالي كردند. بچه ها از روي شتر ها و اسبها پياده شدند، بزرگترها خيمه ها را برپا كردند. بچه ها خيلي خوشحال شدند. امشب مي توانستند در خانه هاي چادري بخوابند.

آن طرف تر يك رودخانه ي پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند، دوست داشتند مثل بزرگتر ها مشكهايشان را پر از آب كنند.  مشكها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتي بزرگ در كنار رودخانه فرات مشغول بازي شدند. كربلا زيبا و پر از هياهو شد. اما آن طرف تر...

آن طرف تر سپاهي بزرگ روبروي امام قرار گرفته بود. سپاهي كه هيچ كدام از آدمهايش خوب نبودند. سپاهي كه پر از مردهاي بدجنس و عصباني بود. اما امام حسين عليه السلام از هيچ كس نمي ترسيد. او قوي و دلير بود. بچه ها نزديك امام حسين عليه السلام بازي مي كردند و امام مواظب بچه ها بود. تا اينكه بالاخره روز دهم محرم رسيد.

روز دهم محرم امام حسين عليه السلام از بچه ها خداحافظي كرد و به جبهه ي جنگ رفت. امام حسين با شجاعت و با قدرت زيادي با آن سپاه بدجنس جنگيد. خيلي از دشمنان ظالم را كشت. اما دشمنان امام خيلي زياد بودند و بالاخره امام را به شهادت رساندند.  

بچه ها بعد از امام حسين خيلي ناراحتي و سختي تحمل كردند. اما هميشه بچه هاي خوب و مهرباني باقي ماندند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۴ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۴:۵۹ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

عيد و لباس بهشتي

ابو عبداللّه نيشابورى در كتاب اءمالى خود به نقل از حضرت علىّ ابن موسى الرّضا عليهماالسّلام آورده است :
در يكى از عيدها كه امام حسن و حسين (ع) لباس مرتّبى به تن نداشتند، به مادرشان ، حضرت زهرا اظهار داشتند: مادرجان ! بچّه هاى مدينه براى عيد لباس نو پوشيده و خود را زينت كرده اند؛ ولى ما چيزى نداريم و برهنه ايم ، چرا ما را لباس نو نمى پوشانى و زينت نمى كنى ؟
حضرت زهرا فرمود: عزيزانم ! لباس هاى شما نزد خيّاط است ، هرگاه بياورد شما را زينت مى كنم .
لحظات به همين منوال گذشت ، تا آن كه شب عيد فرا رسيد و حسن و حسين باز هم نزد مادرشان آمده و همان سخنان قبل را تكرار نمودند؛ در همين لحظه حضرت فاطمه به شدّت غمگين و اندوهناك شد و گريست ؛ و همان جواب قبلى را براى عزيزانش مطرح داشت .
پس چون تاريكى شب فرا رسيد، كوبنده اى درب خانه را كوبيد، حضرت فاطمه زهراء فرمود: كيست ؟
جواب آمد: اى دختر رسول خدا! من خيّاط هستم ، لباس ها را آورده ام ، پس حضرت زهراء عليها السّلام درب را گشود؛ و آن گاه دستمال بسته اى را تحويل گرفت و داخل منزل آمد.
هنگامى كه آن دستمال بسته را باز كرد، دو پيراهن ، دو شلوار، دو رداء، دو عمامه و دو جفت كفش سياه منگوله دار در آن مشاهده نمود.
خوشحال و شادمان گشت ؛ و به نزد حسن و حسين آمد؛ و عزيزانش را از خواب بيدار نمود و لباس هاى عيد را به ايشان پوشاند.
در همين لحظه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، وارد منزل شد و چون حَسَنين را با آن وضعيّت مشاهده نمود، آن ها را در آغوش گرفت و بوسيد؛ و سپس به دخت گراميش فاطمه زهراء خطاب كرد و فرمودند : دخترم ! خيّاط را ديدى ؟
حضرت فاطمه عليها السّلام پاسخ داد: بلى ، او را ديدم .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى دخترم ! او خيّاط نبود بلكه خزينه دار بهشت بود.
حضرت فاطمه عليها السّلام سؤال نمود: چه كسى شما را از اين موضوع آگاه نمود ؟
حضرت رسول در پاسخ فرمود: او پيش از آن كه به آسمان عروج نمايد، نزد من آمد و مرا از اين خبر آگاه نمود.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۳ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۶:۲۹ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

نگاهي به زندگي سياسي امام كاظم (ع)

مـقدمه

هفتمين امام شيعيان، امام موسي كاظم(ع) است كه به قول دانشمندان مشهور اهـل تـسنّن «ابـن حجر هيتمي» ايشان در پرتو عفو و گذشت و بردباري فوق العاده اي كه (در رفتار) با دشمنان جاهل از خود نشان داد، بـه كاظم (فرو برندۀ خشم) لقب يافت.

ايشان عمر با ارزش خود را در اختناق و خفقان حـكومت عباسي و در تقيّه به سـر بـرد. حضرت در دوران امامت خود با چهار خليفة ظالم عباسي معاصر بود كه سالهاي حكومت آن چهار خليفه بر اساس اين دوران بدين شرح است:

1. منصور دوانيقي (148 – 158ق)؛

2. محمد معروف به مهدي (158 – 169ق)؛

3. هادي (169 – 170ق)؛

4. هارون (از سال 170ق تـا شهادت امام هفتم(ع)).

در اين مقاله زندگي امام كاظم(ع) را در مواجهه با هر يك از خلفاي حكومت عباسي ذكر خواهيم كرد:

1. مواجهۀ فكري و عملي امام كاظم(ع) با منصور دوانيقي

عصر حكومت منصور دوانيقي يكي از پر اخـتناق ترين دورهـ هاي تاريخ اسلام به شمار مي آيد و اين مسئله در دورة امام كاظم(ع) شديدتر از عصر حيات امام صادق(ع) بود و راويان نمي توانستند با صراحت و روشني، نام امام كاظم( را ذكر كنند؛ بلكه تحت عناوين و كنايه هايي از قبيل: عـبد صـالح، عالم و سيّد، و يا با كنية ابوابراهيم و ابوالحسن و احياناً با اشاره هايي همچون: از آن مرد شنيدم، يا به او نوشتم، يا او به من حديث فرمود و... تعبير مي كردند.

در چنين شرايط سخت و دشواري، امام هفتم(ع) همچون سه امام پيش از خـود بـه تـقيّه روي آورد؛ و علي رغم اينكه امام هفتم(ع) حـدود ده سـال از ابـتداي دوران امامت خود را در دوران خلافت منصور سپري كرد؛ اما مواجهات مستقيم چنداني با وي نداشت. البته در خبري آمده است كه منصور از امام هفتم(ع) خواست تا در عـيد نـوروز بـه جاي او در مجلسي نشسته و هدايايي را كه مي آورند، از طرف او بـگيرد. امـام فرمود: من اخباري را كه از جدم رسول خدا(ص) وارد شده است، بررسي كردم و خبري دربارة اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنتهاي ايـرانيان اسـت كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده. به خدا پناه مي برم از ايـنكه چيزي را كه اسلام آن را از ميان برده، دوباره زنده كنم.

2. مواجهۀ فكري و عملي امام كاظم(ع) با مهدي عباسي

در دوران حدوداً يـازده سـالۀ حـكومت مهدي عباسي، فقط چهار گفتگو و برخورد مستقيم ميان او و امام ذكر شده اسـت كه ايـن مسئله به عدم تمايل برقراري ارتباط توسط امام (ع) با دستگاه خلافت اشاره دارد. در اين بخش اين چـهار بـرخورد را ذكر مـي كنيم:

الف ) روزي مهدي عباسي در مدينه با امام هفتم(ع) برخورد كرد و از حضرت پيرامون تحريم شـرب خـمر از نـظر قرآن پرسيد. وي مي خواست بداند كه آيا در قرآن آيه اي كه به تحريم شرب خمر اشاره داشـته بـاشد، آمـده است؟ امام(ع) با ارتباط ميان دو آيه از قرآن، حرمت شرب خمر را در قرآن به اثبات رساند. مـهدي اسـتدلال امام(ع) را پذيرفت و تحت تأثير جواب حضرت قرار گرفت و گفت: به خدا اين فـتوا، فـتواي هـاشمي است.

ب) در سال 161 ق در اثر نياز به توسعة مسجد الحرام، مردم مجاور اين مسجد مقدس از فـروختن مـنازل خود امتناع مي ورزيدند. خليفه متحيّر گشته و فقها را دعوت نمود و از آنان پرسيد كه مي توان بـراي تـوسعة ايـن مسجد، خانة مردم را از آنان خريد؟ جواب همة علما اين بود كه جايز نيست. در اين زمان «عـلي بـن يقطين» به خليفه گفت: اين مسئله را از موسي بن جعفر(ع) سؤال كن. مهدي عـباسي بـه فـرماندار مدينه نوشت كه اين مسئله را از ايشان بپرسد و پاسخ حضرت را به وي ارسال كند. امام (ع) در پاسخ فرمود: اگـر كعـبه در سـرزمين مردم بنا شده باشد، مردم به بناي خويشتن سزاوارترند و نمي توان از آنان گـرفت و اگـر مردم به حريم كعبه وارد شده باشند و بناي خود را در حريم آن به وجود آورده باشند، پس كعبه بـه حريم خويشتن سزاوارتر اسـت.

هـنگامي كه اين جواب به دست مـهدي رسـيد، دستور داد خانه ها را ويران ساخته و قيمت خانه ها را به صاحبان آنها بپردازند.

برخورد سوم و چـهارم مـيان امام(ع) و مهدي عباسي متفاوت از آن دو بـرخورد اسـت:

ج) زمـاني كه مهدي عباسي بـه خـيال خود رد مظالم مي كرد، امـام كاظـم(ع) به او فرمود: چرا آنچه را به ستم از ما گرفته شده است، باز نمي گرداني؟ خليفه گفت: آن چيست؟ امـام(ع) بـا توضيح ماهيت فدك و چگونگي اختصاص آن بـه رسول خدا(ص)، بـه غـصب آن تـوسط خليفۀ دوم اشاره كرد. مهدي عـباسي از امام(ع) خواست حدود فدك را مشخص كند تا آن را برگرداند. امام(ع) فرمود: يك سمت آن كوه احد، سمت ديـگرش عـريش مصر، مرز سوم درياي احمر و مـرز چـهارم دومـة الجـندل. مـهدي عباسي با پريـشاني گـفت: اين مقدار زياد است، دربارۀ آن فكر مي كنم.

امام (ع) حدود فدك را بدين گونه بازگو كرد تا به مـهدي عـباسي بـفهماند كه فدك مرزي است از مجموع قلمرو حكومت اسـلامي و اصـحاب سـقيفه كه فـدك را از دخـتر و دامـاد پيامبر (ص) گرفتند، اين كار آنان در حقيقت جلوه اي از مصادرة حق حاكميّت تمام امامان شيعه بوده است. بنابراين، اگر قرار باشد كه مهدي عباسي به عنوان ردّ مظالم آن (فدك) را به امام هفتم(ع) بدهد، بايد تمام قلمرو حكومت اسلامي را در اختيار آن حضرت بگذارد.

د) زماني كه شهرت امام همه جا را فراگرفته بود و طالبان علم از هر سو به سمت ايشان مي آمدند و به كسب علم مي پرداختند، اين شـهرت امـام(ع) لرزه بر اندام خليفه انداخت و تصميم گرفت حضرت را بازداشت كند. بنابراين، به فرماندار مدينه نامه نوشت و از او خواست هرچه زودتر امام(ع) را به بغداد اعزام كند.

فرماندار مدينه مضمون نامه را به امـام(ع) اطـلاع داد و حضرت همان روز عازم سفر شد. به محض ورود ايشان به بغداد، مهدي عباسي دستور بازداشت حضرت را صادر و امام را زنداني كرد. آن شب خليفه، اميرالمؤمنين علي(ع) را در خـواب ديـد كه او را سرزنش مي كند و اين آيه را تـلاوت مـي فرمايد: (فَهَلْ عَسَيتُمْ إِنْ تَوَلَّيتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكمْ) «پس اگر رويگردان شويد، آيا جز اين انتظار مي رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحـم نماييد؟»

خليفه از ترس بيدار شد و به دربان خود «ربيع» دستور داد كه امام (ع) را از زندان بيرون آورد. هنگام آزادي امام(ع) از زنـدان، خـليفه از ايشان اسـتقبال به عمل آورد و حضرت را در كنار خود نشاند و خوابش را براي ايشان تعريف كرد و گفت: آيا به من اطمينان مي دهي كه عليه من و يا يكي از فرزندانم قيام نكني؟ امام(ع) فرمود: به خدا سـوگند! مـن چـنين كاري نكرده ام و اين كار اصولاً در شأن من نيست. خليفه كوشيد تا با دادن سه هزار دينار و تصديق گفته هاي امام، بـه گـونه اي با حضرت برخورد نمايد تا او راضي به مدينه بازگردد و بي درنگ آن حضرت را به مـدينه بـازگرداند.

از ايـن واقعه مشخص مي شود كه هرگاه مردم به شكل گسترده به امامان شيعه رو مي آوردند، لرزه بر انـدام خلفا مي افتاد و مي ترسيدند كه ائمه( با محبوبيتي كه دارند، از مردم كمك گرفته و عليه خلفا قـيام كنند. البته راستگويي امـامان نـيز بر خلفاي عباسي پوشيده نبود. بنابراين، وقتي امام مي فرمايد كه قصد قيام عليه خليفه را ندارد، مهدي عباسي حرف ايشان را قبول مي كند و ضمن تصديق كلام حضرت، به خاطر اطميناني كه از صدق كلام امام دارد، بـه ايشان سه هزار دينار مي پردازد.

3. مواجهۀ فكري و عملي امام كاظم(ع) با هادي عباسي

گرچه هادي عباسي فقط حدود 14ماه سلطنت كرد؛ اما توانست با يك جنايت تاريخي، نام خود را در دفتر خونخواران مـلت و كشـندگان اولاد حضرت علي(ع) ثبت نمايد. در زمان اين خليفه، سخت گيري بيش از اندازه اي نسبت به علويان صورت گرفت و در عصر وي يكي از نوادگان عمر بن خطاب، به نام عبدالعزيز، فرماندار مدينه بود كه اين فـرماندار، شـكنجه هاي زيادي را متوجه علويان كرد، به طوري كه آنان را متهم به شُرب خمر مي نمود و بر آنان تازيانه مي زد و در ميان بازار گردش مي داد. در اثر اين آزارها بود كه يكي از نوادگان امام مـجتبي(ع) بـه نام «حسين بن علي بن حسين» به اتفاق عده اي از علويان قيام كردند و در سرزمين «فَخْ» در شش كيلومتري مكه به شهادت رسيدند.

راجع به ارتباط ميان اين قيام - كه به «قـيام فـخ» مـشهور شد - با امام هفتم(ع) قـابل ذكر اسـت كه امام، نه تنها در آن قيام شركت نكرد؛ بلكه شكست و شهادت حتمي آن را نيز به شهيد فخ گوشزد فرمود. البته تمام علويان و در رأس آنـان امـام هفتم(ع)، حسين بن علي (شهيد فخ) را به عنوان يـك فـرد مؤمن و صالح مي شناختند و وي سرآمد سادات حسني زمان خود بود. از اين رو، امام كاظم(ع) پس از شهادتش فرمود: (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجـِعُونَ)؛ بـه خدا سوگند! او در حالي كه مسلمان صالحي بود و به عبادت پروردگارش مي پرداخت و امر به مـعروف و نـهي از مـنكر مي كرد، عمر خود را به پايان برد. او در خانوادة خود مانند نداشت.

وقـتي سـر مقدس شهيد فَخْ را نزد هادي عباسي آوردند، وي امام كاظم(ع) را محرك قيام شهيد فخ دانست و چون تـصور مـي كرد كـه اين قيام با فرمان امام انجام شده است، بر سخت گيريهاي خود نـسبت بـه امام (ع) افزود و گفت: به خدا قسم! حسين (شهيد فخ) به دستور او (امام كاظم(ع) قيام كرده و از وي پيـروي نـموده است؛ زيرا امام و پيشواي اين خاندان كسي جز او نيست. خدا مرا بكشد اگر او را زنـده بـگذارم.

زماني كه امام از تهديدهاي هادي عباسي مطلع گشت، در حق وي نفرين نمود و ديري نگذشت كه دعـاي امام (ع) مـستجاب و خبر مرگ خليفه در مدينه منتشر شد. دعاي مفصلي كه امام(ع) با رسيدن خبر تهديد از جـانب خـليفه خواند، معروف به «جوشن صغير» است كه در كتب ادعيه آمده است.

4. مواجهۀ فكري و عـملي امـام كاظم(ع) با هارون الرشيد

قبل از اينكه بخواهيم مواجهات امام كاظم(ع) را در برابر هارون الرشيد ذكر كنيم، لازم است اشـاره اي بـه شخصيت عجيب و متضاد هارون داشته باشيم تا بدين وسيله علت تفاوت بـرخورد هاي امـام(ع) بـا اين خليفة ستمگر روشن گردد.

«مهدي پيشوايي» به بررسي هارون به عنوان مرد چندشخصيتي پرداخـته و پس از بـحثي روانـشناسي پيرامون اينكه برخي از افراد (هرچند معدود) از نظر مشي و شخصيت داراي يك شخصيت نـيستند؛ بـلكه دوشخصيتي و گاه چندشخصيتي هستند و به همين علت اعمال و رفتار متضادي از آنان سر مي زند كه گاه مـوجب شـگفتي مي گردد، پيرامون شخصيت هارون مي نويسد: «او خصوصيات عجيب و متضادي داشت كه در كم تر كسي بـه چـشم مي خورد. ظلم و عدل، رحم و خشونت، ايمان و كفـر، سـازگاري و سـختگيري، به طرز عجيبي در وجود او به هم آمـيخته بـود. او از يك سو از ظلم و ستم باك نداشت و خونهاي پاك افراد بي گناه، خصوصاً فرزندان برومند و آزادۀ پيـامبر اسـلام(ص) را بي باكانه مي ريخت و از سوي ديگر، هـنگامي كه پاي وعـظ علما و صـاحبدلان مـي نشست و بـه ياد روز رستاخيز مي افتاد، سخت مي گريست! او هـم نـماز مي خواند و هم به ميگساري و عيش و طرب مي پرداخت. هنگام شنيدن نصايح دانشمندان، از هـمه زاهـد تر و با ايمان تر جلوه مي كرد؛ اما وقـتي كه بر تخت خلافت مـي نشست و بـه رتق و فتق امور كشور مـي پرداخت، از «نـرون» و «چنگيز» كم تر نبود!»

مـورخان مي نويسند: روزي هارون به ديدار «فضيل بن عياض»، يكي از مردان وارسته و آراسته و آزادة آن روز رفت. فضيل بـا سـخنان درشت به انتقاد از اعمال نارواي او پرداخـت و وي را از عـذاب الهي كه در انـتظار سـتمگران اسـت، بيم داد. وقتي هارون ايـن نصايح را شنيد، به قدري گريست كه از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضيل خواست دوباره او را مـوعظه نـمايد. چندين بار نصايح فضيل و به دنـبال آن بـيهوشي هـارون تـكرار شـد، سپس هارون هـزار ديـنار به او داد تا در موارد لزوم مصرف كند.

هارون با اين رفتار، نمونۀ كاملي از دوگانگي و تضاد شخصيتي را نمودار سـاخت؛ زيـرا گـويي از نظر او كافي بود كه از ترس خدا گريه كنـد و بـيهوش شـود و بـعد هـرچه بـخواهد، بدون واهمه انجام دهد. او دو هزار كنيزك داشت كه سيصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و خنياگري بودند. نقل مي كنند كه وي يكبار به طرب آمده، دستور داد سه ميليون درهم بر سر حـضار مجلس نثار شود! و بار ديگر كه به طرب آمد، دستور داد تا آوازه خواني كه او را به طرب آورده بود، فرمانرواي مصر كنند!

امام هفتم(ع) با توجه به شخصيت خاص هارون، گاهي با او تندي مـي كرد و گـاهي برخورد ملايم و همراه با تقيه داشت. در كتابهاي تاريخي، مواجهات متعدد امام كاظم(ع) با هارون ذكر شده كه ما به موارد مهم آن تحت عنوان مواجهة مستقيم و غيرمستقيم اشاره مي كنيم.

الف) مواجهۀ مـستقيم امـام كاظم(ع) با هارون

به يك مورد از مواجهات مستقيم امام كاظم(ع) با هارون اشاره مي شود؛ ماجراي زيبايي كه از مأمون (فرزند هارون) نقل شده اسـت و جـايگاه امام هفتم(ع) نزد هارون و نـحوۀ مـواجهۀ امام(ع) با وي را مشخص مي كند.

«سفيان بن نزار» مي گويد: «روزي نزد مأمون بودم كه گفت: مي دانيد من تشيّع را از كه آموختم؟ كساني كه حضور داشتند، گفتند: نه، به خـدا نـمي دانيم. مأمون گفت: از هارون الرشـيد. حـاضران گفتند: چگونه از هارون الرشيد آموختي، با اينكه او پيوسته اين خانواده را مي كشت؟ گفت: صحيح است. آنها را در راه حفظ سلطنت خود مي كشت؛ چون سلطنت عقيم (نازا) است. سالي من با او به حج رفتم. هـمين كه بـه مدينه رسيد، به دربان خود دستور داد كه هر كس از اهالي مكه و مدينه، اعم از فرزندان مهاجر و انصار كه به ديدن من مي آيد، بايد نسب و نژاد خود را بگويد و خود را معرفي كند. هر كه وارد مي شد، مـي گفت: مـن فلاني، پسـر فلاني هستم و تا جدّ خويش نام مي برد كه سرانجام منتهي به يكي از بني هاشم، قريش، مهاجر يا انصار مـي گرديد. هارون به هر كدام جايزه اي از پانصدهزار درهم تا دويست دينار مي داد كه بستگي به مقام و شرافت نَسَبي و هجرت اجداد شخص داشت.

روزي ايستاده بـودم كه «فضل بن ربيع» وارد شده، گفت: پشت در منزل مردي است كه مي گويد: موسي بن جـعفر بـن مـحمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب(ع) است. هارون به دربان گفت: اجازه بـده وارد شود؛ ولي مراقب باش از مركب نبايد پياده گردد، مگر روي فرش من. در اين هنگام امـام موسي بن جعفر(ع) در حـالي كه سـوار بر الاغي بود، نزد هارون رسيد و خواست پياده شود كه هارون فرياد زد: نه، به خدا بايد روي فرش من پياده شويد! سپس دربانان مانع از پياده شدن آن جناب گرديدند. تمام حضّار با ديدة احـترام و عظمت به او نگاه مي كرديم. همين طور آمد تا رسيد روي فرش. هارون از تخت پايين آمده، او را استقبال كرد و چشمهايش را بوسيد و دستش را گرفته، بالاي مجلس آورد و در آنجا با او نشست. با او شروع به صحبت كرد و از حالش پرسيد. پرسـيد: چـند زن و فرزند داري؟ فرمود: بيش از پانصد نفر. هارون گفت: همة اينها فرزندان شمايند؟ فرمود: نه، بيش تر آنها غلام و كنيز ند؛ اما فرزرندانم، سي و چند نفرند كه فلان تعداد پسر و فلان تعداد دخترند. گفت: چـرا دخـتر ها را به ازدواج پسرعموهايشان در نمي آوري؟ فرمود: تهيدستي مانع اين كار است. گفت: باغستان در چه حال است؟ فرمود: گاهي محصول مي دهد و گاهي نمي دهد. گفت: قرض هم داري؟ فرمود: آري. پرسيد: چقدر؟ گفت: در حدود ده هزار دينار. هارون گـفت: آنـقدر پول در اختيارت بگذارم كه پسرها و دخترها را به ازدواج در آوري و باغستانها را آباد كني. فرمود: شرط خويشاوندي را به جاي آورده اي.

هارون گفت: حتماً انجام خواهم داد. منّت هم دارم. امام( فرمود: يا اميرالمؤمنين! خداوند بـر فـرمانروايان واجـب نموده كه به داد فقيران امّت بـرسند و قـرض قـرضداران را بپردازند و بار سنگين از دوش بيچارگان بردارند و... هارون باز هم گفت: انجام خواهم داد، يا ابالحسن!در اين موقع امام از جاي حركت نمود. هارون نـيز بـه احـترام او حركت كرد، صورت و چشمانش را بوسيد و آنگاه روي به جانب مـن (مـأمون) و برادرانم امين و مؤتمن نموده، گفت: عبدالله، محمّد، ابراهيم، در خدمت پسرعموها و سرورتان باشيد. ركابش را بگيريد و لباسهايش را مرتب كرده، او را تا منزلش مـشايعت كـنيد.

مـأمون در ادامۀ ذكر اين ماجرا، مي گويد: در بين راه امام كاظم(ع) پنهاني بـه من توجه كرد و بشارت خلافت را داد و فرمود: وقتي به مقام خلافت رسيدي، با فرزند من (امام رضا(ع) خوش رفتاري كـن. مـأمون مـي گويد: پس از بازگشت، وقتي مجلس پدرم خلوت شد، به وي گفتم: يا اميرالمؤمنين! اين آقا كه امروز به او ايـن قـدر احـترام و تعظيم نمودي، از تخت به زير آمدي و به استقبال وي شتافتي و... كه بود؟ گفت: او امام و رهبر مـردم و حـجّت خـدا و خليفة او ميان مردم است. گفتم: يا اميرالمؤمنين! مگر اين امتياز ها مخصوص شما نيست؟ گفت: مـن پيـشواي مردم هستم، به زور و جبر و در ظاهر؛ ولي موسي بن جعفر(ع) امام واقعي مردم است. بـه خـدا قـسم، پسرم! او به مقام پيغمبر از من و تمام شما شايسته تر است. اگر تو كه فرزند مـن هـستي، در مقام خلافت با من نزاع كني، سر از پيكرت جدا مي كنم. سلطنت نازاست (يـعني مـلاحظة خـويشاوندي ندارد ).

هنگام حركت از مدينه به مكه دستور داد كيسه اي سياه كه در آن دويست دينار بود آوردند و بـه فـضل بن ربيع گفت: اين كيسه را براي موسي بن جعفر(ع) ببر، به او بـگو: امـيرالمؤمنين مـي گويد: فعلاً وضع مالي ما خوب نيست؛ اما به زودي جبران خواهيم كرد.

مأمون در ادامه مي گويد: من از جـاي خـود حـركت كرده، گفتم: يا اميرالمؤمنين! به فرزندان مهاجر و انصار و ساير قريش و بني هاشم و كساني كه حـسب و نـسب آنها را نمي شناسي، پنج هزار دينار و كم تر از آن مي دهي؛ ولي به موسي بن جعفر(ع) با آن احترامي كه گذاشتي، دويست ديـنار مي دهي؟ يـعني كم ترين بخششي كه تاكنون به اشخاص نموده اي؟ هارون گفت: ساكت باش بي مادر! اگر آنـچه را كـه تعهد كردم به او بپردازم، از وي در امان نخواهم بود كه فـردا بـا صـد هزار شمشيرزن از پيروان و شيعيانش بر سر مـن بـتازند! تنگدستي او و بستگانش براي من و شما بهتر است از اينكه دست ايشان باز باشد.»

حـضرت آيـت الله خامنه اي(حفظه الله) در سخنراني خود با ذكر ايـن داسـتان راجع بـه گـلايۀ امام (ع) از وضع معيشتي خود به هارون، مـي فرمايد: «ايـن حرفها از امام(ع) بسيار جالب و پرمعني است و براي بنده و كساني كه تقيۀ دوران مبارزه را آزمـوده اند، خـيلي آشناست و كاملاً قابل فهم است كه چـطور مي شود امام به مـثل هـاروني اظهار كند كه وضعمان خوب نـيست و زنـدگيمان نمي گذرد. در اين گونه حرف زدن، هيچ تذللي نيست و خيلي ها در دوران رژيم جبار و خفقان، طبيعتاً از ايـن كارهـا زياد كرده اند و كاملاً هم قـابل درك اسـت كه انـسان با سخني از ايـن قـبيل، دشمن را از وضع و حال كـار خـود غافل كند.»

ب) مواجهات غير مستقيم

برخي از مواجهات غيرمستقيم امام با دستگاه خلافت هارون نـيز بـدين گونه اند:

1. منع از همكاري با طاغوت

امـام كوچـك ترين همكاري بـا طـاغوت را از شـيعيان و دوستدارانش نمي پذيرفت. براي نـمونه بايد به داستان معروف «صفوان جـمّال» اشـاره داشت كه امـام(ع) بـه وي فرمود: همة كارهاي تو نيكو و زيباست، به جز يك كار. صفوان پرسيد: اي فرزند رسول خدا! آن چيست؟ امام فـرمود: ايـنكه شـترهايت را به هارون كرايه مي دهي. صفوان گفت: مـن شـترهايم را بـراي لهـو و صـيد و امـثال آن به وي كرايه نمي دهم؛ بلكه تنها براي سفر حج اين شترها را داده ام. در اين كار، او خودش مباشرتي ندارد؛ بلكه ديگران را براي او اجير مي كنند. امام(ع) فرمود: آيا به نظر تو كرايـه دادن شترانت به آنها صحيح است؟ صفوان گفت: آري. امام(ع) فرمود: آيا دوست داري آنها تا انقضاي مدت كرايه و پس دادن شترانت، زنده بمانند؟ صفوان گفت: آري. امام(ع) فرمود: هر كس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قـرار مـي گيرد و هر كس از آنها باشد، داخل جهنم مي شود. پس از آن صفوان تمامي شتران خود را فروخت.

2. نفوذ در دستگاه خلفاي عباسي

اگرچه امامان به شيعيان خود دستور منع عمومي همكاري با حكومت ستمگر را مـي دادند؛ امـا در مواردي استثنا قائل شده، با اشغال مناصب مهم به وسيلۀ رجال پاك و شايستة شيعه، مخالفت نمي نمودند. براي نمونه، امام(ع) از نفوذ «علي بن يقطين» در دسـتگاه خـلافت عباسي بهره مي جست. علي بـن يـقطين پيش از هارون نيز در دربار عباسيان بود؛ اما زمان هارون برجسته تر شد و به مقام وزارت وي رسيد. او با موافقت امام كاظم(ع) وزارت هارون را پذيرفت.

امام (ع) به وي فرمود: يـك چـيز را تضمين كن تا سـه چـيز را براي تو تضمين كنم. علي پرسيد: آنها كدام اند؟ امام(ع) فرمود: سه چيزي كه براي تو تضمين مي كنم اين است كه:

1. هرگز با شمشير (و به دست دشمن ) كشته نشوي؛ 2. هرگز تهيدست نگردي؛ 3. هـرگز زنـداني نشوي.

اما آنچه تو بايد تضمين كني اين است كه هر وقت يكي از شيعيان ما به تو مراجعه كرد، هر كاري و نيازي داشته باشد، انجام بدهي و براي او عزت و احترام قائل شوي. علي بـن يـقطين قبول كرد. امـام نيز شرايط مذكور را براي او تضمين فرمود. 

نقل شده است كه گاهي علي بن يقطين از همكاري با دستگاه خـلافت رنج مي برد. روزي خدمت امام(ع) آمد و از ايشان خواست كه او را از ادامة اين مـأموريت مـعاف بـدارد؛ ولي امام(ع) اجازۀ ترك اين مسئوليت را به وي نداد و فرمود: اين كار را نكن كه ما به تو در آنجا اُنـس گـرفته ايم و تو مايۀ عزت برادرانت (شيعيان) هستي و شايد خدا به وسيلة تو شكستي از دوستانش را جبران نموده و توطئه هاي مخالفان را دربارة آنها بشكند. اي علي! همانا كفارة گناهان شما، نيكي بـه برادرانتان است.

از امام هفتم(ع) روايات ديگري نيز وارد شده است كه هدف ايشان را راجع به بكارگيري علي بن يقطين در آن مسئوليت خطير نشان مي دهد. از جمله، فرمايشي است كه به علي بن يقطين داشت و به وي فـرمود: ايـ علي بن يقطين! خدا را دوستاني بين صفوف دوستان ستمكاران است كه به وسيلة آنها از دوستانش دفع شرّ مي كند و تو از آنها هستي. 

در روايت ديگري به علي بن يقطين فرمود: خدا را در كنار هـر طـغيانگري، ياراني هست كه به وسيلة آنها بلاها را از دوستانش دفع مي كند. وجود علي بن يقطين در دستگاه هارون و قرار گرفتن وي در جايگاه حساس وزارت، منافع بي شماري را براي شيعيان داشت كه يكي از موارد مـهم آن، دفـع شرّ دشمنان از مؤمنان بود كه امام به آن اشاره فرمود.

فايدۀ ديگر، بهبود وضع اقتصادي و سر و سامان دادن به اوضاع آشفتة شيعيان بود. علي بن يقطين در هر سال بالغ بر 150 نفر و گـاهي 250 تـا 300 نـفر را به نيابت از خود به زيـارت خـاني خـدا مي فرستادو به هر كدام ده تا بيست هزار درهم مي پرداخت.

آقاي پيشوايي در اين رابطه مي نويسد: «اگر از گروه نايبان حج و مبلغي كه به آنها پرداخـت مـي شد، مـيانگين بگيريم و مثلاً تعداد آنها را 200 نفر در سال و مبلغ پرداخـتي را ده هـزار درهم بگيريم، جمعاً مبلغي در حدود دو ميليون درهم را تشكيل مي دهد. از طرف ديگر، اين مبلغ كه هر سال پرداخت مي شد، مـسلماً گـوشه اي از مـخارج ساليانۀ علي بن يقطين از مازاد هزينه هاي جاري و باقيماندۀ پرداخت حـقوق مالي، مثل زكات، خمس و ساير صدقات مستحبي و بخششها و امثال اينها بوده است. با اين حساب تقريبي، جمع عوايد عـلي بـن يـقطين چه مقدار مي بايست باشد تا كفاف اين مبلغ را بدهد؟ در ميان دانشمندان شـيعه ظـاهراً «مرحوم شيخ بهايي» نخستين كسي است كه به اين مسئله توجه پيدا كرده است. او نكتة لطيف اين مـطلب را چـنين بـيان مي كند: گمان مي كنم امام كاظم(ع) اجازۀ تصرف در خراج و بيت المال مسلمانان را بـه عـلي بـن يقطين داده بود و او از اين اموال به عنوان اجرت حج به شيعيان مي پرداخت تا بهانه اي را بـراي اعـتراض بـه دست مخالفان ندهد.»

بنابراين، عمل اعزام نواب حج، در واقع يك برنامة حساب شده و مـنظم بـود كه علي بن يقطين، زير پوشش اين كار، بنية اقتصادي شيعيان را تقويت مي كرد. در ميان نواب حج، شخصيتهاي بـزرگي مـثل: عبدالرحمن بن حجاج و عبدالله بن يحيي كاهلي به چشم مي خورند كه از ياران خاص و مـورد عـلاقة امـام(ع) و طبعاً مطرود دستگاه حكومت و محروم از مزايا بودند.

نكتة ديگري كه در اين برنامة علي بن يـقطين بـه نظر مي رسد، شركت دادن شيعيان، به خصوص بزرگان آنان در كنگرۀ بزرگ حج بـود تـا از ايـن رهگذر به معرفي چهرة شيعه و بحث و مناظره با فرقه هاي ديگر بپردازند و يك موج فرهنگي شـيعي بـه وجـود آورند.

امام كاظم(ع) در چند مورد، با تكيه بر علم غيب مخصوص امـامت، جـان علي بن يقطين را نجات داد. براي نمونه، روزي به علي دستور داد كه همانند اهل تسنّن وضو بـگيرد و وي چـنين كرد؛ ولي از علت آن مطلع نشد. بعد معلوم شد كه هارون به تشيّع بودن علي شـك كرده و او را زيـر نظر گرفته بود و وقتي وضوي علي را ديـد، مـطمئن شـد كه وي به امام هفتم(ع) معتقد نيست. سپس نـامه اي از جـانب امام(ع) به علي رسيد كه وضويش را تغيير داده و همانند شيعيان وضو بگيرد.

آري، امام(ع) بـا ضـمانت كردن جان علي بن يقطين و حـفظ وي از خطرات، بـاعث شـد كه وي بـتواند خدمات بسيار نافعي به تشيّع كرده و بـه عـنوان نيروي اطلاعاتي امام(ع) در دستگاه عباسي، به تقويت تشيّع بپردازد.

3. برحذر داشتن شـيعيان از عـلماي درباري

روزي امام كاظم(ع) فرمود: فـقها تا هنگامي كه خود را بـه دنـيا نفروخته اند، اُمناي پيامبرانند. سؤال شـد: چـگونه در دنيا داخل مي شوند؟ حضرت فرمود: وقتي كه از حكام پيروي نمايند. در اين زمان بر دين خـود از آنـان بترسيد.مديريت امام هفتم(ع) در نـحوۀ مـواجهه بـا دشمنان بسيار دقـيق بـود و حضرت توانست با شـيوه هايي كه بـه برخي از آنها اشاره كرديم، شيعه و در نتيجه اسلام را تقويت كرده، لحظه اي از حركت و مبارزة غير مستقيم خـود بـا دشمنان باز ننشيند.

ايشان حتي در زنـدان نـيز به مـوعظۀ هـارون پرداخـت و اين پيغام ماندگار و عـبرت آموز را براي او فرستاد كه: هر روزي كه از اين روز هاي سخت بر من مي گذرد، يكي از روزهاي خوش تـو نـيز سپري مي شود تا آنكه من و تـو روزي بـه هـم مـي رسيم كه ناپايان است. آنـجا اسـت كه (پيروان باطل) به زيانكاري خويش واقف مي شوند
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۲ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۳:۱۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

فقه فضاي مجازي و شبكه اجتماعي

رسانه و فضاي مجازي، يكي از مهم ترين و پر دغدغه ترين مباحث جامعه به شمار مي آيد.گرچه درقرآن از بحث فضاي مجازي به دليل نوپديد بودن آن سخن به ميان نيامده، اما مي توان از ميان آيات الهي به كلام هايي ازخداوند اشاره كرد كه به مسائل پيرامون اين مقوله اشاره دارد. چيزي كه امروز به عنوان فضاي مجازي معروف شده، در اصل حقيقت است. فضاي مجازي هم مي تواند زندگي را بسازد هم تخريب كند، اما با توجه به اين كه عاملان اصلي اين فضا هدف شان تخريب فرهنگي است، كار ما مشكل است و تلاش بيش تري مي طلبد. مقام معظم رهبري مي فرمايد: دشمن از طريق توليد و ترويج شبهات و همچنين توليد محتواي ضد عفت و حيا، به‌دنبال انحراف جوانان مؤمن و سالم از اصل دين و دريدن پرده‌هاي حيا است و امروز اين كار در بستر فضاي مجازي انجام مي‌شود... فضاي مجازي، به صورت توأمان داراي منافع و مضرات بي‌شماري است كه بايد با استفاده از فرصتهاي آن، مفاهيم اسلامي را در سطح گسترده ترويج كرد و در همين خصوص، شوراي‌عالي فضاي مجازي با هدف تمركز در فكر، تصميم و اقدام تشكيل شد. در اينجا به چند استفتاء درباره فضاي مجازي از مقام معظم رهبري اشاره مي شود.

حريم خصوصي در فضاي مجازي

سؤال: تعرض به حريم خصوصي ديگران از طريق فضاي مجازي از لحاظ فقهي چه حكمي دارد؟

جواب: في نفسه جايز نيست.

مالكيت آثار در فضاي مجازي

سؤال: آيا كپي كردن كارهاي گرافيكي يا دانلود فيلم، كليپ و آهنگ با ذكر منبع در فضاي مجازي اشكال شرعي دارد؟

جواب: اگر قرائن و شواهد يا متعارفي وجود دارد كه در اين گونه امور استفاده براي عموم آزاد است، اشكال ندارد و الا استفاده، خريد و فروش و كپي برداري بنابر احتياط واجب جايز نيست.

ارتباط با نامحرم در فضاي مجازي

سؤال: آيا صحبت يا شوخي با نامحرم به شكل صوتي، تصويري يا نوشتاري و نيز فالو يا لايك كردن جنس مخالف در فضاي مجازي حرام است؟

جواب: به طور كلي ارتباط با نامحرم كه مستلزم مفسده بوده و يا خوف وقوع در حرام در ميان باشد، جايز نيست.

پيامك هاي افراد نامحرم

سؤال: اگر نامحرم طبق عرف پيامك تبريك عيد يا مناسبت هاي ديگر كه از نظر اخلاقي متن آن مشكلي ندارد بدهد، آيا جواب دادن به آن از نظر شرعي اشكالي دارد يا خير؟

جواب: به طور كلي ارتباط با نامحرم كه مستلزم مفسده بوده و يا خوف ارتكاب گناه در ميان باشد، جايز نيست؛ و در غير اين صورت في نفسه اشكال ندارد.

عقد موقت در فضاي مجازي

سؤال: آيا خواندن صيغه عقد موقت در فضاي مجازي ـ براي حلال شدن رابطه مجازي ـ صحيح است؟

جواب: نوشتن كافي نيست اما خواندن عقد به صورت تلفني و امثال آن با رعايت شرايط لازم اشكال ندارد و يكي از شرايط اين است كه بنابر احتياط واجب در ازدواج با دختر باكره اجازه پدر يا جدّ پدري او لازم است و بنابر احتياط بدون آن عقد صحيح نيست.

شناخت مخاطب عقد

سؤال: براي خواندن عقد حتماً بايد طرف مقابل را بشناسيم؟

جواب: في نفسه لازم نيست؛ همين كه در عقد مخاطب شما معلوم باشد، كفايت مي كند.

استفاده شخصي اينترنت در محل كار

سؤال: بنده كارمند هستم استفاده شخصي از اينترنت و فضاي مجازي در محل كار در حد نياز چه حكمي دارد؟

جواب: استفاده شخصي از اموال بيت المال جايز نيست و موجب ضمان است، مگر با اذن مسئولي كه شرعاً و قانوناً چنين حقي دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۱:۰۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |